گنج

شمارهٔ ۲

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ا۵۶ بیت
آن روضه مقدس و آن کعبه صفاآن مرقد مطهر و آن قبله دعا
آن قبه منور با رفعت و شرفکو، هست عرش منزلت و آسمان بنا
دانی که چیست؟ قبله حاجات جمله خلقیعنی مقام مشهد سلطان اولیا
بحر کمال و خازن اسرار «لوکشف »گنج علوم و گوهر دریای «لافتی »
قایم مقام ختم رسل، صدر کائناتمسندنشین بارگه ملک کبریا
سرخیل اصفیا و امام هدی بحقسلطان هردو کون علی موسی الرضا
آن آفتاب برج امامت که می رسدخورشید را ز قبه پرنور او ضیا
آن پادشاه ملک ولایت که همتشبر خوان خویش خلق جهان را زده صلا
آن در قیمتی که به دریای فکر و عقلکس ره بدو نمی برد الا به آشنا
شاهی که خلق را سبب حب و بغض اواز دوزخ است خوف و به جنت بود رجا
ای افصحی که علم ترا در بیان حقچون دانش رسول خدا نیست انتها
تسبیح ذاکران تو یعنی ملائکهسبحان من تقدس بالعز والعلا
اوراد ساکنان سماوات، روز و شبدر مدح جد و باب تو یاسین و هل اتی
در وصف روی و موی تو خوانند قدسیانهر صبح و شام سوره واللیل والضحی
کی وصف (و) مدحت تو بود حد هرکسیچون کردگار گفته ترا مدحت و ثنا
چون وارث محمد و موسی تویی، بحقآمد برون ترا ز شجر مصحف و عصا
سنگی که هست از کف پایت بر او نشانچون مروه خلق سجده کنند از سر صفا
از بهر روشنی بصر، خاک درگهتدر دیده می کشند خلایق چو توتیا
فراش بارگاه جلال تو: جبرئیلمداح خاندان شما حضرت خدا
باب بنی فضائل تو: مرتضی علیجد بزرگوار تو: سلطان انبیا
در گوش خادمان و مقیمان درگهتهردم رسد ز حضرت حق «فادخلوا» ندا
ز آواز حافظان خوش الحان حضرتتهر بامداد در ملکوت اوفتد صدا
بر بلبلان روضه تو رشک می برندبستان سرای جنت و مرغان خوش نوا
در زیر سایه علم مصطفی رودآن کس که او به ملک ولایت زند لوا
حق موالیان تو در روز رستخیزخلد برین و شربت کوثر بود جزا
آن کس که کرده در ره دین شما خلافاو را همیشه در درک اسفل است جا
تو حجت خدایی و ما بندگان همهبنهاده ایم سر چو قلم بر خط رضا
یا شاه اولیا نظری کن که عاجزیمافتاده در کمند غم و محنت و بلا
دارالشفاء خسته دلان آستان توستبا صد نیاز آمده ایم از پی شفا
چشم عنایتی به سوی حال ما فکنتا از عنایت تو رهیم از غم و عنا
هرکس ز حادثات به جایی برد پناهآورده ایم ما به جناب تو التجا
هستیم ز سائلان درت یا ابوالحسنداریم امید از کرمت رحمت و عطا
درویشم و تو پادشه بنده پروریسلطان تویی و ما همه بیچاره و گدا
دردی که بر دل من بیچاره خاطر استآن را هم از خزانه لطفت رسد دوا
جز زاری و دعا چه بدان حضرت آوریمای قادر کریم و خداوند رهنما
یارب به حق ذات تو و بی نیازی اتاز خلق، ای تو باقی و عالم همه فنا
یارب به انبیا و رسولان حضرتتیارب به عز و منزلت و فخر مصطفی
یارب بحق سید کونین و آل اویارب به علم و حلم و کمالات مرتضی
یارب به پاکی و شرف فاطمه که هستجبار بر فضیلت و بر عصمتش گوا
یارب به عزت حسن و حرمت حسینمسموم کین دشمن و مظلوم کربلا
یارب به سوز سینه زین العباد، کوهرگز به عمر خویش نیاسود از بکا
یارب به فضل و دانش باقر که چون نبیهرگز نبود مهر دلش از خدا جدا
یارب به صدق جعفر صادق که در جهاناسلام را به برکت علمش بود بقا
یارب به حق موسی کاظم که در دو کونبر خلق کائنات امیر است و مقتدا
یارب بدان شهید خراسان که درگهشچون کعبه است قبله حاجات خلق را
یارب به حق موسی رضا آن شه جوانوالی ولی و آل حق و والی ولا
یارب به حرمت تقی متقی که بودسرو ریاض خلد و گل باغ انما
یارب به ذات پاک علی نقی که هستقایم مقام آن شه معصوم مجتبی
یارب به طاعت حسن عسکری که کسچون او امور حق به شرایط نکرد ادا
یارب به حق مهدی هادی که جمله خلقدارند تا به حشر بدان شاه اقتدا
یارب به ذات جمله امامان که ذاتشانپاک آفریده ای ز همه زلت و خطا
کاین بنده روی کرده بدان کعبه نجاتآورده است زاری و حاجات با دعا
جرمم همه ببخش و مرادات بنده اتاز فضل خود بدآور و حاجات کن روا
امیدوار بنده نسیمی به فضل توستیا قاضی الحوایج! یا سامع الدعا
رحمت بدین فقیر ز فضلت چو حاصل استداریم تا به حشر بدان شاه اقتدا
(یارب به حق ذکر نسیمی و سوز اومن بنده را ببخش گنه لطف کن عطا)