شمارهٔ ۱
به ذات پاک خدای کریم بی همتاکه از اراده او گشت سر «کن » پیدا
به خالقی که منزه ز کل مخلوق استبه عاشقی که به عشق لقا بود شیدا
به حاکمی که به حکمت متابعت فرمودکه با صلوة حضر با سفر دگر وسطا
(کنند روی) توجه به قلعه ای که ملکسجود کرد و بر آن است هر صباح و مسا
به آدمی که ز فضل اله دانا شدبه آدمی که خدا گفت: علم الاسما
به آدمی که معلم بد او ملائک رابه لام و بی که کلام خداست در همه جا
به هر نبی که به مظهر درآمد و بگذشتبه هر ولی که وصی بوده او به قول خدا
بدان محمد امی که در شب معراجقدم نهاد و گذشت از مقام «اوادنی »
که مظهر ولی الله علی ابوطالبحقیقتا ز محمد، علی نبود جدا
علی کلام خدا و علی ولی خداعلی وصی رسول و علی امام هدی
علی است فضل الهی که مظهر تام استبه هرچه گفت و بگوید، مگو که چون و چرا
علی است آدم و هم او محمد و مهدیعلی محمد امی و موسی و عیسی
به حکم آنکه علی گفت: «انا کلام الله »کلام، دست تصرف نهاده در همه جا
به حکم «نفسک نفسی » نبی علی را گفتبه حکم «دمک دمی » علی است نقطه با
به حکم «کنت مع الانبیاء سرا» اوستبه حکم «صرت معی » گفت: یا علی، جهرا
بجز خدا که شناسد چنانکه هست علیبجز علی که شناسد چنانکه هست خدا
علی است خضر نبی و علی است ابراهیمعلی است نوح و سلیمان، علی بود یحیی
چه در سواد و بیاض و چه در وحوش و طیورچه در زمین و چه در آسمان و بینهما
همه کلام خدایند ناطق و صامتاناس و جمله اشیا به حکم «انطقنا»
مسبح است به ذات خدا، کلام قدیمبه هر صفت که برآید چنانکه در حصبا
وجود آدم خاکی که مظهر حق استمثال علم الهی بود ز سر تا پا
نوشته خط الهی که خط خوبان استصحیح باشد و سالم ز صرف علت ها
به وجه آدم خاکی نوشته سی و دو خطبجز خدای که خواند چنان خط زیبا
چو مشک ناب: معطر، چو زلف خوبان: جعدبه روی روز درآورده چون شب یلدا
ز روی دوست خط مشک رنگ عنبربویبخوان که خط صواب است آن نه خط خطا
کسی که خط الهی نخواند هیچ نخواندبمانده است به جهل اندر و چو خر به خلا
کسی که روی حقیقت ندید هیچ ندیدهمیشه چشم مثالش بدین بود اعمی
بمانده تا به قیامت به جهل خویش مقیمبه هیچ روی ندیده به دیده روی شما
خجسته طالع آن کس که دیده بگشایدز روی ظاهر و باطن به حق شود بینا
به حکم «من عرف نفسه » به قول رسولبدین «فقد عرف ربه » علی گویا
سواد وجه محمد که در حدیث آمدچنانکه سبع مثانی است از رخ حوا
اگر تو معرفت نفس خود نمی دانیبدان که گفته ام از گفته علی علا:
اگرچه ذات خدا از صفات منفک نیستچه داند آنکه نداند حقیقت اشیا
خداست قادر و خالق، دگر همه مخلوقخداست بر همه اشیا محیط و راهنما
ترا که ره ننمودند چگونه ره یابیدلیل: علم الهی، ز پیر و از برنا
مرا رسد که دم از علم حق زنم که مرادلی است عالم و در کنه علم «او ادنی »
حدیث من ز کلام خدای بیرون نیستبه معنی این سخن آیینه ای است روی نما
مرا ز فضل الهی است دیده روشنمرا ز نطق الهی زبان بود گویا
به مدحت ولی الله، به ذکر حی قدیمبه نظم و نثر مزین چو لؤلؤ لا لا
ز بعد احمد مختار امام من علی استکه عالم است به قرآن و سر کشف غطا
پس از علی، حسن بن علی است رهبر دیندگر حسین علی کوست سید شهدا
امام زین عباد است و باقر و صادقچنانکه موسی کاظم، دگر علی رضا
محمد تقی آن کو به زهد مشهور استدگر علی نقی آن امام ماه لقا
ز بعدشان حسن عسکری شیردل استکه بود یار احبا و قاتل اعدا
محمد بن حسن، صاحب زمان مهدیکه اوست صاحب تأویل و مفخر فقرا
نمود روی چو ماه دو هفت و کرد آنگهبیان شق قمر را ز خط استسوا
چو در مقام توجه به علم می رفتمگهی به قوت و گاهی به نطق و گه به هدی
به گوش هوش من خسته دل ز عالم غیبز فیض فضل الهی چنین رسید ندا:
نسیمیا! ز نسیم ریاض معرفتتهمی دمد دم عرفان چو خیری از خارا
تو در محیط بقایی چو خضر روشندلترا چه غم که به موج اندر است بحر فنا
در این بدم که دگر ره خطاب لم یزلیرسید بر دلم از فیض عالم بالا
چو در محیط فنا غوطه بقا خوردمنصیب، سی و دو در شد مرا ز یک دریا
یقین بدان که مرا جز به چارده معصومنبود و نیست و نخواهد بدن دگر ملجا
مراست دست ارادت به دامن حیدرکه اوست ناصر و هادی من به روز جزا
به چارده خط امرد که بر رخ حور استبه هفت خامه نوشته چو عنبر سارا،
که کشتی تنم ار بشکند حوادث موجرسان تو تخته جان در کنار آل عبا
که در میان دل و جان سرشته مهر علی استبدین مقید و وارث ز جد و از آبا
اگرچه تیغ اجل سر ز تن جدا سازدروان ز مهر علی ذره سان بود دروا
مباش غره به علم و به گفت و گوی و شناختکه بی عمل نتوان شد به جنت المأوی
به خوان جنت اگر علم بود از آن عمل استبه علم مرد عمل کرده می رسد به خدا