گنج

شمارهٔ ۲۳

ای نسیم سحری! غالیه‌بار آمده‌ایمگر از سلسلهٔ سنبلِ یار آمده‌ای
گر نداری هوس ریختن خون هزارچیست ای غنچه! که با خنجر خار آمده‌ای
ای گل! ار سرخ برآیی عجبی نیست که توشرمسار رخ آن لاله‌عذار آمده‌ای