بخش ۹۴ - کشتن تجانو پیل هندی را و خشمگین شدن فرامرز
تجانوی جنگی زجا در بجستبه خرطوم پیل اندر آورد دست
بکوشید بسیار پیل ژیانکه خرطوم بستاند از آن جوان
کشید از بر پیل مانند پیلهوا گشت از گرد مانند نیل
همی جست ازو پیل راه گریزتجانوی پرکینه و پر ستیز
دگر پیل را پای بگرفت و پشتبرآورد و زد بر زمین درشت
از آن پس بزد خویش را بر سپاهکسی را نبد پای آوردگاه
ز هم قلب ایران سپه بردریدیکی گرد از آورد او بردمید
که شد روز روشن چو دریای قیربپوشید رخسار خورشید و تیر
ز هولش پراکنده گشت آن سپاهکسی را نبد پای آوردگاه
سپهبد فرامرز گرد دلیرخروشید بر سان غرنده شیر
زگردان پر از خشم و کین شد سرشیکی بانگ زد سخت بر لشکرش
به لشکر چنین گفت کز کار خویشندارید شرمی ز کردار خویش
کزین دیوتان دل پر از بیم گشتپراکنده گشتید بر کوه و دشت
چو فردا بر شاه ایران رویدچه گویید این را چه پاسخ دهید
که از بیم دیو بد تیره رایهمه پست گشتید و بی دست و پای
چو آواز گردنکش شیر دلشنیدند و گشتند لشکر خجل
از آن تاختن روی برتافتندبه سوی فرامرز بشتافتند