بخش ۲۴ - داستان ایران و ایرانیان گوید که با هم مکدر داشتند اوشان را
کنون داستانی ز ایرانیانشنو تا بگویم به روشنروان
ز گُردان ایران و بانو گشسببه میدان دانش بتازید اسب
به میدان دانش سواری کنمبه عقل و خرد استواری کنم
زخود یادگاری گذارم به دهرکزان هوشمندان بگیرند بهر
به الطاف خوانند تحسین منکه در دست دارم ز جای سخن
سخن در جهان فرّ و زیب از تو یافتچو خورشید نور سخن از تو یافت
که نطق تو تا نظم گوینده شدزبان زبان آوران بنده شد