بخش ۲۲ - جنگ کردن پادشاهان هندوستان با بانوگشسب
چو خورشید بنمود زرین درفشسفیده برآورد تیغ بنفش
سرشاه انجم برآمد زخواببرون جست کافور از مشک ناب
همه تاجداران روی زمینکه بودند با تاج و تخت و نگین
به امید روی درخشنده ماهکمربست شاهان زرین کلاه
به میدان سه شه با سپاه آمدندهمه خواستگاران ماه آمدند
که تا از میان دختر نامدارزشاهان کدامین کند خواستار
برون آمد از شهر دستان به راهابا نامداران زابل سپاه
زیک سو زواره ابا سرکشانبیامد برون با سپاه گران
همان رستم و هم فرامرز رادابا نامداران دستان نژاد
کشیدند بر دشت پرده سراینشستندگردان همه جا به جای
گرانمایه دستان خورشید نوربرآمد چو جمشید بر تخت خور
بزرگان نشستند در پیشگاهبه سر برنهادند زرین کلاه
پری پیکران پیش تختش به پایسر زلفشان بر سمن مشک سای
تهمتن نشست از بر تخت زرابا نامداران زرین کمر
گرانمایه بانو زره پوش شدبه ظلمت نهان چشمه نوش شد
کمر ترکش خسروانی ببستیکی نیزه پهلوانی به دست
بیامد به نزدیک دستان فرازپیاده شد و برد پیشش نماز
پس آنگه برآمد به بالای بورچو شیری که بر گور آید به شور
نخست او بیامد به آوردگاهنهنگ ژیان بود جیپور شاه
بپوشید ساز جوانان جنگزترکش فرو هشته دم پلنگ
زمانی درآن دشت جولان نمودز بازو هنرهای مردان نمود
در آورد جیپال یک حمله کردچو شیر اندر آمد به عزم نبرد
بگفتش که ای بدرگ شوم تنبه میدان کین پیش دستی به من
ندانی که چون رای جنگ آورمسر سروران زیر سنگ آورم
چو رای گزین دید این کار کردبه میدان درآمد چو شیر نبرد
چنین گفت کای مردم بی خردکنند آنچنان کز خرد برخورد
به هر جنگ پیشم سپر بفکنیددرین جنگ چون پیش دستی کنید
نخستین شما را درآرم ز اسبپس آنگه کنم جنگ بانو گشسب
از این گفته آشفته شد زال زربه بانوی یل گفت بنما هنر
که این هرسه شه تیغ را برکشندسپه یک به یک یکدگر را کشند