گنج

بخش ۲۰ - گفتار اندر خواستگاری کردن پادشاهان هندوستان برای بانو گشسب ونامه نوشتن ایشان برای زال زر

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)۲۳ بیت
زبانو بگویم یکی داستانزگفتار بیدار دل داستان
که هر روز بودی به عیش و شکارنبودش به غیر از شکار هیچ کار
وزآن روی بشکفته چون گلستانبشد صیت حسنش به هندوستان
سه شاه گرانمایه با آفرینچو جیپور وجیپال و رای گزین
بدان حسن بانوی بسته شدندبه عشقش اسیر از شنیده شدند
نوشتند هریک خطی پیش زالنمودند بر زال زر عجز وحال
سه نامه به یک معنی اندر سخنتو گفتی سخن ها یکی بد زبن
سرنامه نام توانا خدایکه او داد فیروزی و نام و رای
خداوند بخشنده و دادگرازو بنده را زور و فر و هنر
برآرنده کار خواهندگانبه سمت پناه پناهندگان
که بر خاک درگاه او با نیازکه نومید گردد تهی دست باز
که زد دست در دامن خاک اوکه ندهد بر او داد او باد او
پس از آفرین جهان آفرینبه زال آن جوان پهلوان گزین
زنزدیک شاهان هندوستاندرود و ثنا بر شه سیستان
جهان را گشایش ز بازوی تستنشان سعادت در ابروی تست
فلک را بلندی ز بالای اوسر چرخ را افسر از رای او
سنانت چو با چرخ تاب آوردخلل در رخ آفتاب آورد
زمین سرخ رویی ز روی تو یافتچو برق آتش ابر تیغ تو یافت
کمند تو چون اژدهایی کندبه فر تو کشور گشایی کند
بمانی بدین فر و فرخندگیکه هست از تو ما را به تن زندگی
چو هستیم از فر تو سرفرازبود دیده ما ز لطف تو باز
که در باره بنده کهترانعنایت نکو باشد از مهتران
همی چشم داریم از پور سامبشد ختم گفتار ما والسلام