بخش ۱۷۹ - پاسخ نامه زال از نزد فرامرز
پس آن نامه را زود پاسخ نوشتبه خون دل و دیده اندر سرشت
سرنامه، نام توانا خدایجهاندار نیروده رهنمای
خداوند پیروزی نام وکامرساننده بندگان را به کام
ازو آفرین باد بر زال زرجهان پهلوان نامدار و هنر
روان باد بر کام او چرخ پیرخلیده دل دشمنانش به تیر
بدان ای جهاندیده فرخنده بابکه گر بخت را سر نیابد به خواب
نه اندیشم از بهمن ولشکرشکه نه لشکرش باد ونه کشورش
ابا این جوانی واین فر نوتو گویی که ازوی گریزنده شو؟
به جانت که تا جان به جایست مراهمان خشت جنگی ببایست مرا
نگردانم از بهمن شوم،رویاگر درجهان،خون شود همچو جوی
تو هشیار باش ونگهدار شهرکه امشب بتازم برآن شوم سر
شبیخون همی کرد خواهم کنونزدشمن برانم همی جوی خون
همانگه فرستاده زال پیربه زودی برفت او به کردار شیر
به زال ستم دیده برد او پیامچو برخواند آن نامه را زال سام
گهی شادمان بود گاهی نژندگهی خنده ناک و گهی مستمند
گهی بود ترسنده از بهر پورگه از تاختن رفت در خانه سور