گنج

۱۰- المقاله

۱۱ بیت
گرت چشم معنی کند رهبریکه نیکو در احوال ما بنگری
ز اول در آئی به دریای غیبهنر بینی و چشم بندی ز عیب
چو غواص آنجا شناور شویمیان نهنگان دلاور شوی
صدف را گذاری و گوهر بریچو گوهرشناسی شوی جوهری
ز خر مهره آن را بود کیسه پرکه مفلس بود بهر یک دانه در
یقین دان که چون مرد دریا شویبد و نیک خود را شناسا شوی
نبینی تو هم آشکارا شویکه بندست بر پای جان، این توی
تو دزدی و زندان تو عالم استبه زندان و بندت سبب آدم است
چو در جنت او رفت گندم بخوردبه دنیا خداوند زندانش کرد
کرم بین که سلطان صاحب کرممیان دل دزد دارد حرم
گرش مال و ملک و خزانه نداددر گنج معنی به رویش گشاد