گنج

شمارهٔ ۱۸ - در بیان تعریف طشت گر چنین گوید

۲۳ بیت
نگار طشتگر دارد دل سختمرا باشد چو انگشتش سیه بخت
چو انگشت از سوادش منفعل شامره آمد شدن گم کرده ایام
دکان اوست پر از آتش گلدم او آه آتشبار بلبل
چه دکان کعبه آتش پرستانچه دم باد سموم دشت حرمان
تنم بگداخته از آتش اوبود چون شعله قد سرکش او
چه آتش برق از دودش رمیدهز بیمش شعله در سنگ آرمیده
به یادش سوختم بنیاد هستیشد اکنون پیشه ام آتش پرستی
چو انگشت آتشم افگنده بر جانسر خود دیده ام در پای سندان
چه سندان روی او آئینه روحچه سندان لنگری در کشتی نوح
ز کوه قاف برده آفرین راشکسته گردن گاو زمین را
دکانش را نباشد از کس اندوهز سندان است او را پشت بر کوه
دکان او بود سر منزل منبود چون کوره آتش دل من
چه کوره ظرف آتشبار دورانچه کوره آسمان از وی هراسان
اگر یک دم شوم از وصل او دورکند هر مو در اعضا کار انبور
چه انبور اژدهای آدمی خوارخلاصی یافتن زو هست دشوار
غمش آتش زده در خانه مننمی آید سوی کاشانه من
روم هر روز بر طوف دکانشسر خود را نهم بر آستانش
ز احوال دلم او را خبر نیبه بالینم دمی او را گذر نی
مرا سودای او بی تاب کردهدلم را آتش او آب کرده
اگر می شد مرا از زر دم گرمدل چون آهنش می ساختم نرم
مرا از بی زری باشد رخ زردعبث می کوبم اکنون آهن سرد
بده ساقی شراب بی غش مندم آبی بزن بر آتش من
به جانم شعله غم آتش افروختدلم چون سیدا از تشنگی سوخت