گنج

شمارهٔ ۱۷ - در بیان تعریف نجار چنین می فرمایند

۲۵ بیت
بت نجار من سرویست یکتاز سر تا پای پیوند از تماشا
صنوبر ایستاده بر دکانشتو را شد خویش را از بندگانش
به باغ آرزو سرو تمنازند پیش قد او تیشه بر پا
جهانی خدمت او کرده پیشهزند هر کس به سوی خویش تیشه
زبان تیشه اش شیرین تکلمبه خون کوهکن خورده ترحم
ز آب تیشه اش سبز استخوانمبه ذکر اره اش باشد زبانم
چه اره چون زبان شعله سرکشفگنده عاشقان را درکشاکش
چه اره زیر دستش سربلندانبود ماری ز سر تا پای دندان
همیشه شیوه او دلخراشیبه خوبان می نماید ناز پاشی
نگاه او کمند آسا کشندهکه باشد گوشه چشمش برنده
چه رنده دارد از آئینه سینهچه سینه صافدل از مهر کینه
زبان او بود با دل موافقسری دارد به همواری چو عاشق
اساس خانه ها را اوست استادبه عهد اوست عاشق خانه آباد
دکانش در به روی عرش بستهدماغش بر سر کرسی نشسته
به هر منزل گذارد پا همان دمکند چون تیشه سیخ خانه محکم
سفید از انتظارش چشم درهاجنون پیچیده زنجیر نظرها
بتان بر صورت او گشته حیرانخجل از بت پرستی بت پرستان
خراب مقدم او خان و مانهاگل افتاده به چشم تابدانها
نمی بینم به قصر خویش بنیادغم او خانمانم داد بر باد
رخش تا رفته از کاشانه منسیه گردیده روی خانه من
مرا کی از دکانش بهره مندیستز جوش عشقبازان تخته بندیست
به من کی آشنا از روی یاریستدلش در عاشقی ته چوبکاریست
به عهد خویش استاد باشدوفایش لیک بی بنیاد باشد
بیا ساقی دری بگشا به رویمبه جام باده بشکن آرزویم
مرا چون سیدا معمور گرداندلم را خانه پرنور گردان