گنج

بخش ۹۰ - در بیان اینکه وهم از حزب شیطان است

مخلصی از این مراحل باز جویکار وهم و قلعهٔ دل را بگوی
روح را بهر خلافت پادشاهجانب جسمانیان بنموده راه
شهر بند تن نشیمن‌گاه اوصفهٔ دل مستقرگاه او
عقل را گفتا مهین دستور باششرع را گفتا چراغ نور باش
ای غضب تو شحنهٔ درگاه باشای حیا تو پردهٔ خرگاه باش
هان و هان ای وهم حیلت‌گر تو همحیله جو در جلب خیر و دفع غم
تیز بینی تو دقایق باز جویچونکه جستی با خلیفه باز گوی
ای خیال احوال را تحویل گیرحافظه تو شغل گنجوری پذیر
ای نیاز و عجز و اقرار و فغانناله و زاری آب دیدگان
جملگی باشید نزد پادشاهاز گناه این خلیفه عذرخواه
ای جوارح راه خدمت پیش گیرای قوی، دامان خدمت را بگیر
جملتان اندر برِ آن روح پاکسر گذارید از پی خدمت به خاک
هین بکن پی شور عقل ای روح کارکار را با عقل دانا دل گذار
هین تو هم ای عقل راه شرع گیرآنچه شرع آگهت گوید پذیر
جمله‌تان شهزاده را یاری کنیدقلعهٔ دل را نگهداری کنید
مستقرگاه روح است این حصارباز داریدش ز دشمن زینهار
دشمنان هستند افزون از شماردر کمین بنشسته در دور حصار
تا بگیرند این حصار بی نظیرتا نمایند آن خلیفه حق اسیر
عقل را در چاه ظلمانی کنندپس در آن اقلیم ویرانی کنند
عقل را دور افکنند از بزم روحپس بر او بندند ابواب فتوح
هم ببندندش ره افلاک راهم رهِ آمد شدِ املاک را
دور او گیرند پس اهریمنانسوی خود خوانند او را هر زمان
تا به سوی خود کشند آن شاه رامنخسف سازند چهر ماه را
پس وزیر و پیشکار و پاسباندیو اهریمن کنندش ای فلان
هرکه زان دیوان کلان و زفت تربهر دستوری همی بندد کمر
خوی او در روح ظاهرتر شودروح قدسی دیو را مظهر شود
آن یکش دستور دیوِ حرص و آزوآن دگر یک دیو امید دراز
وان یکی اهریمن کبر و غرورشد وزیرش کرد آثارش ظهور
آن دگر را دیو شهوت رهنماوآن دگر را دیو مکر و حیله‌ها
آن یکی اهریمن ظلمش وزیروآن ز دیو غلّ و غش منّت پذیر
آن یکی دیو خیانت رهزنشوآن نفاق آموزد از اهریمنش
هریکی را زین نمط دیوی لعینمی شود در ملک دُستور مهین
عاقبت آن همنشینی و ودادمی شود منجر به وصل و اتحاد
خود شود آن روح دیوی و چه دیوهم ز مکرش جمله دیوان در غریو
روح گردد عاقبت اهریمنیبلکه صد اهریمن از مکر افکنی