بخش ۳۶ - در بیان آنکه جمیع آفات و آلام از خودبینی می باشد
دوزخی دان این خودی را ای رفیقدوزخی در وی مضیق اندر مضیق
دوزخی پرکژدم و پر اژدهادوزخی کان را نباشد انتها
چون خودی مر کافران را شد قرینشد جهنم هم محیط کافرین
این سخن را گر همی خواهی بیاناز نبی رو ما اصابک را بخوان
آری آری جمله آلام ای پسراز خودی و خودپرستیها نگر
آن یکی را رنج و اندوه از حسدتا چرا نعمت بجز من می رسد
آن یکی از کبر خودبینی ملولگرچه از من برتر آمد آن فضول
آن یکی در محنت و بحث و جدالیعنی از من چون فزونی در کمال
آن یکی در فکر دشمن روز و شبتا چه آید بر من از آن زن جلب
آن یکی از جاه و منصب در المتا مباد از من شود این مایه کم
آن یکی از حرص خود در دردسرتا که این و آن ز من باشد مگر
آن یکی در غصه ی فرزند و زنکاین مبادا کم شود یا آن ز من
آن یکی با سوز و محنت شد قرینمن چرا کردم چنان گفتم چنین
آن ز من شاد است آیا یا ملولآن مرا رد کرده یا رب یا قبول
مرجعی غیر از من و من الغرضمی نیابی بهر رنجی یا مرض
ای خودی را مصدر هر رنج دانبا دمی از بیخودی صد گنج دان
زین خودیها بگذرید ای دوستانتا چمنها بنگرید و بوستان
ای خنک آنکس که از خود شد جداگشت فارغ از غم و رنج و عنا
ای خنک آن کو ز دام خود بجستدر فضای بیخودی فارغ نشست
آری آری چون نظر می افکنیغیر امکان نیست مایی و منی
چیست امکان جان بابا جز عدمجز سیه رویی و فقر و هم و غم
آن عدم چون با قدم مربوط شدنور با ظلمت بهم مخلوط شد
حالتی پیدا شدش زین ارتباطروزنی گردید آن سم الخیاط
حالتی بالاتر از محض عدمبینهایت دور لیکن از قدم
از عدم آمد فروتر یک دو گاماز وجود آمد ندیده غیر نام
آری از وی یک نظر گر بی حجاببر وی افکندی وجود مستطاب
رشته ی پندار خود بگسیختیآنطرفتر از عدم بگریختی
از یساوولان سلطان وجوددور باشی را اگر او می شنود
می شدی صد قرن پایین عدمنی حجاب الامتناع ام کنم
دورتر از امتناع ار یافتیجایگاهی سوی آن بشتافتی
پس ز فیض ارتباطش با وجودچون قدم بنهاد در ملک شهود
یک نظر در طول و عرض خویش کردخویشتن را دید ژفت شیر مرد
پهلوانی را شنیده در جهانفرض کرده خویشتن را پهلوان
هستی بشنیده از مام و پدرلیک او را نیست از هستی خبر
هستی خود را همان پنداشتهبود خود را آن وجود انگاشته
آن ضریری گشت روشن دید حالآن چراغ کور کور پیره زال