بخش ۲۸ - ادامه ی داستان طوطی و شاه و رفتن به جزیره
باز گردم بر سر آن داستانداستان طوطی و شاه جهان
منتظر استاده آن طوطی به راهتا چه فرماید دگر آن پادشاه
پادشه فرمود کای شیرین کلامآنچه باید گفت من گفتم تمام
وقت رفتن شد کنون پرواز کنچشم و هوش و گوش خود را باز کن
بال و پر زد طوطی و از دست شاهکرد پرواز و نمود آهنگ راه
راهها طی کرد و منزلها بریدتا پس از قرنی به آن بنگه رسید
سبزه دید و آب صاف و مرغزارباغ و بستان پر درخت میوهدار
هر طرف مرغان رنگین پر و بالطایرانی جملگی پر خط و خال
طوطی مسکین شکسته بال و پردیده بس آسیب و محنت در سفر
گه فراز کوه و گاهی قعر چاهگه غم منزلگه و گه بیم راه
روزها شب کرده از کهسارهاشامها سر برده اندر غارها
بس پریده در هواهای عفنبس بریده راههای بس خشن
دیده بس بالا و پستی در طریقزین مضیق افتاده اندر آن مضیق
رفته از یادش شه و دوران اووسعت درگاه بی پایان او
چشمه اندر چشمه اندر زندگیشوه چه چشمه هریک از صد دجله بیش
جدول اندر جدول از آب حیوةوه چه جدول رشک جیحون و فرات
گلشن اندر گلشن خلوتگهشگلستان در گلستان درگهش
وان همه مرغان خوش الحان اوطایران کنگر ایوان او
طوطیان نغمه ساز خوش بیانوان کبوترهای قدسی آشیان
ناز طاووسان باغ ناز اونغمهٔ مرغان خوش آواز او
شکرستانهای شربت خانهاشخانهها و نعمت شاهانهاش
زین ره آمد آن جزیره جلوهگرپیش چشم طوطی صاحبنظر
گل شمرد آن خارهایش سر به سرپارگینش کوثر آمد در نظر
تنگنایی را گمان کرد آن فراخآغلی را هم شمرد ایوان و کاخ
جغد شومش چون هما میمون گرفتماند از رفتار زاغش در شگفت
گرگها دید و گمان کرد او غزالغولها را هم رفیق ماه و سال
حال طوطی نیک باشد ای پسرهمچو حال پادشاه باختر