بخش ۲۶ - در بیان حال و ابتلای ارباب جاه و مکنت
داد خواهانش گرفته راههاراه خوابش بسته شبها آهها
وان دگر در فکر جاه و منصب استروز و شب ز اندیشه در تاب و تب است
دل به زیر بار غم دارد مدامجرعهٔ آبی نمینوشد به کام
نی گوارا لقمهای در کام اونی به شادی قطرهای در جام او
خسبد اما خواب راحت نیستشدل دمی خالی ز فکرت نیستش
خوابها بیند ولی آشفتهتراز سر زلف بتانِ غاتفر
دل ز بیم عزلش اندر اضطرابظاهرش آباد و باطن بس خراب
چشم او بر گرد ره تا کیست اینگوش او بر بانگ در تا چیست این
گه گراید جانب اختر شمارای بیا با خود سطرلابی بیار
یک نظر در حال سال و ماه کنطالع من بین مرا آگاه کن
گه ز فالَکزن زِ نان جوید خبرگه مُعَبّر خواند و گه رملگر
خود بپرس از حال او در گاه عزلگشته مسکین سُخرهٔ ارباب هزل
آن یکی پرسد ز اخوال درونوین یکی آرد رکوع واژگون
بیندش اینک کند شکر خداییعنی از جور تو رَستم هایهای
وای اگر بیچاره در منصب بمردمینداند خود که مالش را که خورد
وارثش دیوانیان دیوسارمیبرآرند از عزیزانش دمار