بخش ۱۳۷ - شاه اولیا که فرمود الهی ما عبدتک خوفاً من نارک
طاعت من نی ز شوق جنت استنی ز بیم آتش پر وحشت است
از عبادت نی طمع دارم نه بیمهرچه می خواهی بکن ما از توایم
گر ببخشی ور بسوزانی رواستنی کسی را جرأت چون و چراست
بنده را با این کن و آن کن چه کارملک ملک توست ای پروردگار
بنده ایم و پیشه ی ما بندگی استبندگیهامان همه شرمندگیست
چون تورا اهل پرستش یافتمدر سپاس و طاعتت بشتافتم
چون تورا دیدم سزاوار سپاسبندگی را هم بر آن کردم قیاس
برالوهیت دو دیده دوختموز خدایی بندگی آموختم
بندگی آموز از آن آزاده مردکس خدا را بندگی چون او نکرد
هان و هان همراه آن آزاد روبگذر از مزدوری و آزاد شو
چیست آزادی در این ره بندگیبندگی شد شاهی و فرخندگی
طاعت مزدور بهر اجرت استبنده را طاعت ز خوف و خشیت است
زین نکوتر اینکه چون من بنده امبندگیها می کنم تا زنده ام
خویشتن بینی در اینها اندر استطاعت احرار از اینها برتر است
طاعت آزادگان دانی که چیستاین که در نیت بجز معبود نیست
چونکه او را اهل طاعت دیده اندطاعت او زین سبب بگزیده اند
چون سزاوار نماز و طاعت استطاعت او خواجگی و حشمت است
بنده باید بودن اما ای پسرطاعت آزادگان باشد هنر
طاعت احرار خواهند از شمانی ز قید بندگی گشتن رها
جوید از تو طاعت احرار رانی ز سر کردن برون افسار را