گنج

بخش ۱۰۹ - در بیان منع کردن مجنون فصاد را که نشتر به بدن لیلی می رسد

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)۱۹ بیت
از قضا مجنون ز تب شد ناتوانفصد فرمودی طبیب مهربان
آمد آن فصاد و پهلویش نشستنشتری بگرفت و بازویش ببست
گفت مجنون با دو چشم خون چکانبر کدامین رگ زنی تیغ ای فلان
گفت این رگ گفت از لیلی پر استاین رگم پرگوهر است و پر دُر است
تیغ بر لیلی کجا باشد رواجان مجنون باد لیلی را فدا
گفت فصاد آن رگ دیگر زنمجانت از رنج و عنا فارغ کنم
گفت آنهم جای لیلای من استمنزل آن سرو بالای من است
می‌گشایم گفت زآن دست دگرگفت لیلی را در آن باشد مقر
درهمی آنگه به آن فصاد دادگفت اینک مزدت ای استاد راد
دارد اندر هر رگم لیلی مقامهر بن مویم بود او را کنام
من چه گویم رگ چه و پی چیست آنسر چه و جان چیست مجنون کیست آن
من خود ای فصاد مجنون نیستمهرچه هستم من نیم لیلی ستم
از تن من رگ چه بگشایی ز تیغتیغ تو بر لیلی آید بی دریغ
گو تن من خسته و رنجور بادچشم بد از روی لیلی دور باد
گو بسوز از تاب و تب ای جان منتب مبادا بر تن جانان من
گر من و صد همچو من گردد هلاکچونکه لیلی را بقا باشد چه باک
من اگر مردم از این ضیق النفسگو سر لیلی سلامت باش و بس
ساختم من جان خود قربان اوجان صد مجنون فدای جان او
جان چه باشد تا توان بهر تو دادجان به قربان سگ کوی تو باد