گنج

فصل - معالجه ستمکاری و تحصیل ملکه عدالت

۳ بیت

بدان که مکرر مذکور شد که معالجه امراض نفسانیه، به معجون مرکب از علم و عمل است پس دفع صفت خبیثه ظلم، و کسب فضیلت عدالت، به علم و عمل می شود.

اما علاج علمی، آن است که در آنچه مذکور شد از مفاسد دنیویه و دینیه ظلم، و فواید عدل تأمل کند، و همه را در دل خود جای دهد.

و بدان که عدالت، موجب نام نیک و محبت دور و نزدیک، و دوام دولت، و قوام سلطنت، و آمرزش آخرت می گردد.

بلکه از اخبار مستفاد می شود که «بدن سلطان عادل، در قبر از هم نمی ریزد» و یاد آورد بدنامی ظلم و ستم، و نفور طبع مردم از ظالم را و بداند که ظلم، باعث تباهی دولت، و ویرانی آن می شود و دعای دعاکنندگان در حق او تأثیری نمی بخشد.

ببایست عذر خطا خواستنپس از شیخ و صالح دعا خواستن
دعای ویت کی بود سودمنداسیران محتاج در چاه و بند
کجا دست گیرد دعای ویتدعای ستمدیدگان در پیت

و تأمل کند اگر کسی بر او ظلم کند و کسی به داد او نرسد، از برای او چه حالت خواهد بود، آن بیچاره مظلوم نیز همین حال را دارد.

میازار موری که دانه کش استکه جان دارد و جان شیرین خوش است

و از روز درماندگی خود یاد آورد، و به خاطر گذراند زمانی را که دسترسی به تلافی آن نداشته باشد.

دایم گل این بستان، شاداب نمی مانددریاب ضعیفان را در وقت توانائی

و به نظر عبرت بر دنیا و دولت آن بنگرد و احوال گذشتگان را یاد آورد و به تحقیق بداند که ظلم و ستم خواهد گذشت و بجز مظلمه و وبال و بدنامی و نکال از برای او نخواهد ماند و سراپای جهان را سیر کند و بی وفائی دنیا را مشاهده نماید.

خبر داری از خسروان عجمکه کردند بر زیردستان ستم
نه آن شوکت و پادشاهی بماندنه آن ظلم بر روستائی بماند
جهان ای پسر ملک جاوید نیستز دنیای وفاداری امید نیست
نه بر باد رفتی سحرگاه شامسریر سلیمان علیه السلام
به آخر ندیدی که بر باد رفتخنک آنکه با دانش و داد رفت
نکوئی کن امروز چون ده تو راستکه سال دگر دیگری کدخداست

هان، هان به دولت و جاه، مغرور نشوی و به قوت و جاه، فریب نخوری چند روز دنیا را قابلیت نیست که به سبب آن، مرتکب ظلم و ستم باید شد و لذت این عاریت سرا آن قدر نه که به جهت آن دل بیچارگان را توان افسرد.

مکن تکیه بر مسند و تخت خویشکه هر تخت را تخته ای هست پیش
به بازوی بهمن برآسوده مارز روئین دژ افتاده اسفندیار
بهار فریدون و گلزار جمبه باد خزان گشته تاراج غم
نسب نامه دولت کیقبادورق بر ورق هر طرف برده باد
کجا رستم و زال و سیمرغ و سامفریدون و فرهنگ و جمشید و جام
زمین خورد و از خوردشان دیر نیستهنوزش ز خوردن شکم سیر نیست
چنین است رسم این گذرگاه راکه دارد به آمد شد این راه را
یکی را درآرد به هنگامه تیزیکی را ز هنگامه گوید که خیز
که داند که فردا چه خواهد رسیدز دیده که خواهد شدن ناپدید
که را رخت این خانه بر در نهندکه را تاراج اقبال بر سر نهند

اما علاج عملی آنکه پیوسته مطالعه اخبار و آثاری که در ذم ظلم و مفاسد آن، و مدح عدل و فواید آن، رسیده بکند و آثار و حکایت سلاطین عادل، و کیفیات عدالت ایشان را مرور نماید و با اهل علم و فضل مجالست نماید و خود را خواهی نخواهی از ظلم و ستم منع نماید و دادرسی فقرای مظلومین کند، تا لذت عدالت را بیابد و شیرینی شهد عدل در کامش درآید، و این صفت فاضله، ملکه او گردد.