شمارهٔ ۸
تا میکده باز و می به جام استکار من خسته دل به کام است
تا مغبچگان مقیم دیرنددر دیر مغان مرا مقام است
دل از کف من ربوده ماهیکش مهر فلک کمین غلام است
در دام کسی فتاده ام منکش مرغ حرم اسیر دام است
آن آیه که منع عشق داردای واعظ هرزه گو کدام است
وان می که به دوست ره نمایدآیا به کدام نص حرام است
دامی که به راه عشق باشددیدیم که دام ننگ و نام است
از خانه ما که باد آبادتا منزل دوست یک دوگام است
گفتند بسی فسانه ی عشقاین قصه هنوز ناتمام است
گفتم که دگر دلم مسوزانگفتا که بسوزمش که خام است
در میکده زان شده صفاییکاین مدرسه منزل عوام است