گنج

شمارهٔ ۳۱

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ودمی۱۳ بیت
راست گویم من اگر خود مرد دهقان بودمیهر درختی غیر تاک از باغها بدرودمی
پس به جای هر درختی تا ککی بنشاندمینیز صد تاک دگر بالله بر آن افزودمی
بهر هر تاکی پس از میخانه چون ببریدمیوانگهی از خم بهر جو چشمه ای بگشودمی
تا نگه دارم من از چشم بدان پاکان تاکنی به روز و نی به شب یک لحظه ای نغنودمی
چونکه آنها را به کام دل به بار آوردمیدانه ی انگور آنها را به کس ننمودمی
چیدمی انگور آن بر دوش خود بگرفتمیپس ره میخانه با بار گران پیمودمی
پس به دست خود همه انگورها افشردمیکردمی در خم سر آن را به گل اندودمی
وانگهی هم روز و هم شب پای خم بنشستمیاز شعف گاهی به پای خم سر خود سودمی
چون رسیدی باده اول سجده ی حق کردمینی همین سجده، نمازی هم بر آن افزودمی
از نشاط و شوق آنگه دوره ای رقصیدمیبوسه بر خم دادمی آنگه سرش بگشودمی
پس از آن می یک دو کف بر خویشتن افشاندمیخرقه و سجاده خود را به می آلودمی
پس لب خود بر لب خم با ادب بنهادمیآنچه بودی من در آن پیمانه سان پیمودمی
در ته آن ای «صفایی» چیزی ار ماندی به جایحسبة لله تورا هم جرعه ای بخشودمی