شمارهٔ ۲۷
وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)قافیه: انهای۷ بیت
دم درکش ای ناصح که من، دارم دل دیوانهایبگشا لب ای همدم بگو بهر خدا افسانهای
از شهر جانم سیر شد، کو دشت بیاندازهایاز خانه تنگ آمد دلم کو گوشهٔ ویرانهای
حرفی نه اندر مدرسه جز لا تسلم یا که لمنشنیدم آنجا از کسی یک نالهٔ مستانهای
عمری شد از من مدرسه آباد و میخواهم کنونکفارهٔ آن در حرم طرح افکنم میخانهای
این آشنایان سر به سر گرم نفاقند ای پسرتنها نشین، باری اگر خواهی بجو بیگانهای
بگذار تا من رخت خود زاینجا به جایی افکنمکآنجا نه گل را بلبلی، نه شمع را پروانهای
دورت گرفته دوستان، چون دور شیعی ترکمانخیز ای «صفایی» سویشان یک حملهٔ مردانهای