شمارهٔ ۲
تاراج کنی تا چند ای مغبچه ایمانهاکافر تو چه میخواهی از جان مسلمانها
تیری به من افکندی ای طرفه کز آن یک تیردر هر بن موی من پنهان شده پیکانها
ای خضر مبارکپی بنمای مرا یاریسرگشته چنین تا کی گردم به بیابانها
دامن مکش از دستم ای جان که به امیدتیکباره کشیدم من دست از همه دامانها
زخمی به سر زخم است با زخم تو مرهمهادردی به سر درد است با درد تو درمانها
آیا چه نمایان شد از چاک گریبانشکاو چون گرهی بگشود، شد چاک گریبانها
پروانه صفت گردم گرد سر هر شمعیاز روی تو چون روشن شد شمع شبستانها
مقصود من محزون از باغ تماشا نیستچون بوی تو دارد گل گردم به گلستانها
باشی تو اگر ساقی پیمانه تو پیماییاز توبه یاران داد، ای وای ز پیمانها
از عشق تو هرکس را آسان شده هر مشکلبیچاره صفایی را مشکل شده آسانها