گنج

سی‌وچهارم

جهان اندر گشاده شد جهانیکه وصف او نیاید در زبانی
حیاتش را نباشد خوف مرگیبهارش را نگرداند خزانی
در و دیوار او افسانه گویانکاوخ و سنگ او اشعار خوانی
چو جغذ آنجا رود، طاوس گرددچو گرگ آنجا رود، گردد شبانی
به رفتن چون بود، تبدیل حالینه نقلی از مکانی تا مکانی
بخارستان پا بر جای بنگرز نقل حال گردد گلستانی
ببین آن صخره پا بر جای ماندهچه سیران کرد، تا شد لعل کانی
بشوی از آب معنی دست صورتکه طباخان بگسردند خوانی
ملایک بین بزاییده ز دیواننزاید اینچنینی، آنچنانی
بسی دیدم درختی رسته از خاککی دید از خاک رسته آسمانی؟!
چو یخرج حی من میت عیان شدجماد مرده شد صاحب عیانی
ز قطرهٔ آب دیدم که بزایدقبای ، رستمی، یا پهلوانی
ندیدم من که از باد خیالیبرون آید بهشتی یا جنانی
ز ترجیع این غزل را ترجمان کنبه نوعی دیگرش شرح و بیان کن
ایا دری که صد رو می‌نماییهزاران در ز هرسو می‌گشایی
ولیک از عزت و اشراف و غیرتخفا اندر خفا اندر خفایی