گنج

سوم

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)۲۲ بیت
حد و اندازه ندارد ناله‌ها و آه راچون نماید یوسف من از زنخ آن چاه را
راه هستی کس نبردی گرنه نور روی اوروشن و پیدا نکردی همچو روز آن راه را
چون مه ما را نباشد در دو عالم شبه و مثلخاک بر فرق مشبه باد مر اشباه را
عشق او جاهم بس است در هر دو عالم پس دلممی‌بروبد از سرای وهم خود هم جاه را
ماه اگر سجده نیارد پیش روی آن مهمرو سیاه هر دو عالم دان تو روی ماه را
هیچ کس با صد بصیرت ذرهٔ نشناسدشگرچه پیش شه نشیند چون نیابد شاه را
مر شقاوتهای دایم را درونم عاشقستچون بدان میلست آن جان پرورد اخ واه را
بندگان بسیار آیند و روند بر درگهشلیک آستان درش لازم بود درگاه را
آستانش چشم من شد جان من چون کاه گشتکهربای عشقش رباید هر زمان آن کاه را
ای خداوند شمس دین ناگاه بخرام از سویکین دلم در خواب می‌بیند چنان ناگاه را
گشته من زیر و زبر از صرصر هجران توتا ببینم روی تو بدتر شوم پیچان شوم
درنگر اندر رخ من تا ببینی خویش رادرنگر رخسار این دیوانهٔ بی‌خویش را
عشق من خالی و باقی را به زیر خاک کردآن گذشته یاد نارد ننگرد مر پیش را
تا ز موی او در آویزان شدست این جان منفرق نکند این دل من نوش را و نیش را
ریش دلهای همه صحت پذیرد در نشانگر ببیند ریش ایشان دولت این ریش را
صدقه کن وصل دلارام جهان امروز خودآنچنان صدقات اولیتر چنین درویش را
گر نبیند روش ترسا بر درد زنار راور مسلمان بیندش آتش زند مر کیش را
وهم کی دارد ازان سوی جهان زو آگهیکز تفکر جان بسوزد عقل دوراندیش را
گر گذر دارد ز لطفش سوی قهرستانهاپرشکر گردد دهان مر ترکش و ترکیش را
گر تو این معشوقه را با پیرهن گیری کناربی‌کنایت گو لقب تو آن رئیسی پیش را
آن خداوند شمس دین را جان بسی لابه کندمنتظر جان بر لب من از پی آریش را
ای برای آفتابت فتنه گشته آفتابروی سرخ من توی از روی زردم رو متاب