گنج

غزل شمارهٔ ۹۷۳

صوفیان در دمی دو عید کنندعنکبوتان مگس قدید کنند
شمع‌ها می‌زنند خورشیدندتا که ظلمات را شهید کنند
باز هر ذره شد چو نفخه صورتا شهید تو را سعید کنند
چرخ کهنه به گردشان گرددتا کهنه‌هاش را جدید کنند
رغم آن حاسدان که می‌خواهندتا قریب تو را بعید کنند
حاسدان را هم از حسد بخرندهمه را طالب و مرید کنند
کیمیای سعادت همه‌انددر همه فعل خود بدید کنند
کیمیایی کنند همه افلاکلیک در مدتی مدید کنند
وان هم از ماه غیب دزدیدندکه گهی پاک و گه پلید کنند
خنک آن دم که جمله اجزا رابی ز ترکیب‌ها وحید کنند
بس کن این و سر تنور ببندتا که نان‌هات را ثرید کنند