غزل شمارهٔ ۹۴۴
به باغ بلبل از این پس نوای ما گویدحدیث عشق شکرریز جان فزا گوید
اگر ز رنگ رخ یار ما خبر داردز لاله زار و ز نسرین و گل چرا گوید
ز راه غیرت گوید که تا بپوشاندرها کند سر چشمه حدیث پا گوید
که پاره پاره به تدریج ذره که گرددفنا شود که اگر تند و بر ولا گوید
کهی که ذره بود پیش او دو صد که قافدوان دوان شود آن دم که او بیا گوید
چو گوش کوه شنید آن بیای فرخ اوبه سر بیاید و لبیک را دو تا گوید
به حق گلشن اقبال کاندر او مستیچو گل خموش که تا بلبلت ثنا گوید