گنج

غزل شمارهٔ ۸۸۹

روی تو چون روی مار خوی تو زهر قدیدای خنک آن را که او روی شما را ندید
من شده مهمان تو در چمن جان توپای پر از خار شد دست یکی گل نچید
ای مثل خارپشت گرد تو خار درشتخار تو ما را بکشت مار تو ما را گزید
با تو موافق شدم با تو منافق شدمبر دبه عاشق شدم در دبه زیت پلید