غزل شمارهٔ ۸۲۹
هر چه دلبر کرد ناخوش چون بودهر چه کشت افزاست آتش چون بود
نقشهایی که نگارد آن نگارعقل آن را جز که مفرش چون بود
شربتی را کو به مست خود دهدجز لطیف و پاک و دلکش چون بود
کشتی شش گوشهست این شش جهتبحر بیپایان در این شش چون بود
نرگس چشمی کز این بحر آب یافتدر شناس بحر اعمش چون بود
چون گشادی یافت چشمی در رضااز سخط هر لحظه اخفش چون بود
هین خموش و از خمول حق بترسمؤمن اقبال مرعش چون بود