غزل شمارهٔ ۸۲۱
خنده از لطفت حکایت میکندناله از قهرت شکایت میکند
این دو پیغام مخالف در جهاناز یکی دلبر روایت میکند
غافلی را لطف بفریبد چنانقهر نندیشد جنایت میکند
وان یکی را قهر نومیدی دهدیأس کلی را رعایت میکند
عشق مانند شفیعی مشفقیاین دو گمره را حمایت میکند
شکرها داریم زین عشق ای خدالطفهای بینهایت میکند
هر چه ما در شکر تقصیری کنیمعشق کفران را کفایت میکند
کوثر است این عشق یا آب حیاتعمر را بیحد و غایت میکند
در میان مجرم و حق چون رسولبس دوادو بس سعایت میکند
بس کن آیت آیت این را برمخوانعشق خود تفسیر آیت میکند