غزل شمارهٔ ۸۱۴
بار دیگر یار ما هنباز کرداندک اندک خوی از ما باز کرد
مکرهای دشمنان در گوش کردچشم خود بر یار دیگر باز کرد
هر دم از جورش دل آرد نو خبرغم دل ترسنده را غماز کرد
رو ترش کردن بر ما پیشه ساختیک بهانه جست و دست انکاز کرد
ای دریغا راز ما با همدگرکو دگر کس را چنین همراز کرد
ای دل از سر صبر را آغاز کنزانک دلبر جور را آغاز کرد
عقل گوید کاین بداندیشی مکناو از آن ماست بر ما ناز کرد
میدهد چون مه صلاح الدین ضیاکارغنون را زهره جان ساز کرد