گنج

غزل شمارهٔ ۸۰۷

لحظه‌ای قصه کنان قصه تبریز کنیدلحظه‌ای قصه آن غمزه خون ریز کنید
در فراق لب چون شکر او تلخ شدیمزان شکرهای خدایانه شکرریز کنید
هندوی شب سر زلفین ببرد ز طمعزلف او گر بفشانید عبربیز کنید
بس زبان کز صفت آن لب او کند شودچون سنان نظر از دولت او تیز کنید
ای بسا شب که ز نور مه او روز شودگرچه مه در طلبش شیوه شبخیز کنید
وقت شمشیر بود واسطه‌ها برگیریدصرف آرید نخواهیم که آمیز کنید
شمس تبریز که خورشید یکی ذره اوستذره را شمس مگوییدش و پرهیز کنید