غزل شمارهٔ ۸۰۲
میرسد یوسف مصری همه اقرار دهیدمیخرامد چو دو صد تنگ شکر بار دهید
جان بدان عشق سپارید و همه روح شویدوز پی صدقه از آن رنگ به گلزار دهید
جمع رندان و حریفان همه یک رنگ شدیمگرویها بستانید و به بازار دهید
تا که از کفر و ز ایمان بنماند اثریاین قدح را ز میشرع به کفار دهید
اول این سوختگان را به قدح دریابیدو آخرالامر بدان خواجه هشیار دهید
در کمینست خرد مینگرد از چپ و راستقدح زفت بدان پیرک طرار دهید
هر کی جنس است بر این آتش عشاق نهیدهر چه نقدست به سرفتنه اسرار دهید
کار و بار از سر مستی و خرابی ببریدخویش را زود به یک بار بدین کار دهید
آتش عشق و جنون چون بزند بر ناموسسر و دستار به یک ریشه دستار دهید
جانها را بگذارید و در آن حلقه رویدجامهها را بفروشید و به خمار دهید
می فروشیست سیه کار و همه عور شدیمپیرهن نیست کسی را مگر ایزار دهید
حاش لله که به تن جامه طمع کرده بودآن بهانهست دل پاک به دلدار دهید
طالب جان صفا جامه چرا میخواهدو آنک بردهست تن و جامه به ایثار دهید
عنکبوتیست ز شهوت که تو را پرده کشدجامه و تن زر و سر جمله به یک بار دهید
تا ببینید پس پرده یکی خورشیدیشمس تبریز کز او دیده به دیدار دهید