گنج

غزل شمارهٔ ۷۷۳

سحری چو شاه خوبان به وثاق ما درآمدبه مثال ساقیان او به سبو و ساغر آمد
نه سبوی او بدیدم نه ز ساغرش چشیدمکه هزار موج باده به دماغ من برآمد
بگشاد این دماغم پر و بال بی‌نهایتکه به آفتاب ماند که به ماه و اختر آمد
به مبارکی و شادی چو جمال او بدیدمز جمال او دو دیده ز دو کون برتر آمد