غزل شمارهٔ ۷۲۷
از دلبر ما نشان کی دارددر خانه مهی نهان کی دارد
بی دیده جمال او کی بیندبیرون ز جهان جهان کی دارد
آن تیر که جان شکار آنستبنمای که آن کمان کی دارد
در هر طرفی یکی نگاریستصوفی تو نگر که آن کی دارد
این صورت خلق جمله نقش اندهم جان داند که جان کی دارد
این جمله گدا و خوشه چین اندآن دست گهرفشان کی دارد
قلاب شدند جمله عالمآخر خبری ز کان کی دارد
شادست زمان به شمس تبریزآخر بنگر زمان کی دارد