غزل شمارهٔ ۷۲
به خانهخانه میآرد چو بیذق شاهِ جان ما راعجب بردست یا ماتست زیر امتحان ما را
همه اجزای ما را او کشانیدهست از هر سوتراشیدهست عالم را و معجون کرده زان ما را
ز حرص و شهوتی ما را مهاری کرده در بینیچو اشتر میکشاند او به گرد این جهان ما را
چه جای ما که گردون را چو گاوان در خرس بست اوکه چون کنجد همیکوبد به زیر آسمان ما را
خنک آن اشتری کاو را مهار عشق حق باشدهمیشه مست میدارد میان اشتران ما را