گنج

غزل شمارهٔ ۶۶۳

توی نقشی که جان‌ها برنتابدکه قند تو دهان‌ها برنتابد
جهان گرچه که صد رو در تو داردجمالت را جهان‌ها برنتابد
روان گشتند جان‌ها سوی عشقتکه با عشقت روان‌ها برنتابد
درون دل نهان نقشیست از توکه لطفش را نهان‌ها برنتابد
چو خلوتگاه جان آیی خمش کنکه آن خلوت زبان‌ها برنتابد
بدو نیک ار ببینی نیک نبوداز آن بگذر کز آن‌ها برنتابد
بگو تو نام شمس الدین تبریزکه نامش را نشان‌ها برنتابد