گنج

غزل شمارهٔ ۶۵۶

مرغان که کنون از قفس خویش جداییدرخ باز نمایید و بگویید کجایید
کشتی شما ماند بر این آب شکستهماهی صفتان یک دم از این آب برآیید
یا قالب بشکست و بدان دوست رسیدستیا دام بشد از کف و از صید جدایید
امروز شما هیزم آن آتش خویشیدیا آتشتان مرد شما نور خدایید
آن باد وبا گشت شما را فسرانیدیا باد صبا گشت به هر جا که درآیید
در هر سخن از جان شما هست جوابیهر چند دهان را به جوابی نگشایید
در هاون ایام چه درها که شکستیدآن سرمه دیدست بسایید بسایید
ای آنک بزادیت چو در مرگ رسیدیداین زادن ثانیست بزایید بزایید
گر هند وگر ترک بزادیت دوم بارپیدا شود آن روز که روبند گشایید
ور زانک سزیدیت به شمس الحق تبریزوالله که شما خاصبک روز سزایید