غزل شمارهٔ ۶۳۶
بمیرید بمیرید در این عشق بمیریددر این عشق چو مردید همه روح پذیرید
بمیرید بمیرید و زین مرگ مترسیدکز این خاک برآیید سماوات بگیرید
بمیرید بمیرید و زین نفس ببریدکه این نفس چو بندست و شما همچو اسیرید
یکی تیشه بگیرید پی حفره زندانچو زندان بشکستید همه شاه و امیرید
بمیرید بمیرید به پیش شه زیبابر شاه چو مردید همه شاه و شهیرید
بمیرید بمیرید و زین ابر برآییدچو زین ابر برآیید همه بدر منیرید
خموشید خموشید خموشی دم مرگستهم از زندگیست اینک ز خاموش نفیرید