گنج

غزل شمارهٔ ۶۲۵

گر ماه شب افروزان روپوش روا داردگیرم که بپوشد رو بو را چه دوا دارد
گر نیز بپوشد رو ور نیز ببرد بواز خنبش روحانی صد گونه گوا دارد
آن مه چو گریزانه آید سپس خانهلیکن دل دیوانه صد گونه دغا دارد
غم گرچه بود دشمن گو  بد سر او با منبا مرغ دلم گوید کو دام کجا دارد