غزل شمارهٔ ۵۹۵
آن را که درون دل عشق و طلبی باشدچون دل نگشاید در آن را سببی باشد
رو بر در دل بنشین کان دلبر پنهانیوقت سحری آید یا نیم شبی باشد
جانی که جدا گردد جویای خدا گردداو نادرهای باشد او بوالعجبی باشد
آن دیده کز این ایوان ایوان دگر بیندصاحب نظری باشد شیرین لقبی باشد
آن کس که چنین باشد با روح قرین باشددر ساعت جان دادن او را طربی باشد
پایش چو به سنگ آید دریش به چنگ آیدجانش چو به لب آید با قندلبی باشد
چون تاج ملوکانش در چشم نمیآیداو بیپدر و مادر عالی نسبی باشد
خاموش کن و هر جا اسرار مکن پیدادر جمع سبک روحان هم بولهبی باشد