گنج

غزل شمارهٔ ۵۱۱

همچو گل سرخ بُرو دست دستهمچو می‌ای خلق ز تو مست مست
بازوی تو قوس خدا یافت یافتتیر تو از چرخ برون جَست جَست
غیرت تو گفت بُرو راه نیسترحمت تو گفت: «بیا! هست هست»
لطف تو دریاست و منم ماهی‌اشغیرت تو ساخت مرا شَست شَست
مرهم تو طالب مجروح‌هاستنیست غم ار شستِ توام خست خست
ای که تو نزدیک‌تر از دَم به مندَم نزنم پیش تو جز پست پست
گرچه یکی یوسف و صد گرگ بوداز دم یعقوب کرم رَست رَست
مستِ همه گَرد در این شهر مادزد و عسس را شَهِ ما بست بست