گنج

غزل شمارهٔ ۳۳۴

از اول امروز حریفان خراباتمهمان توند ای شه و سلطانِ خرابات
امروز چه روزست‌‌؟ بگو روز سعادتاین قبله دل کیست‌‌؟ بگو جان خرابات
هرگز دل عشاق به فرمان کسی نیستکاو مست خرابست به فرمان خرابات
صد زهره ز اسرار به آواز درآمدکز ابر برآ ای مه تابان خرابات
ما از لب و دندان اجل هیچ نترسیمچون زنده شدیم از بت خندان خرابات
بر گاو نهد رخت و به عشق آید جان‌مستکاین رخت گرو کن برِ دربانِ خرابات
هر جان که به شمس الحق تبریز دهد دلاو کافر خویش است و مسلمان خرابات