غزل شمارهٔ ۳۱۸۱
ما انصف ندمانی، لو انکر ادمانیفالقهوة من شرطی، لاالتوبة من شانی
ریحان به سفال اندر بسیار بود دانیآن جام سفالین کو؟ وان راوق ریحانی
لو تمزجها بالدم، من ادمع اجفانییزداد لها صبغ فی احمر القانی
صفهای پریرویان، در بزم سلیمانیبا نغمهٔ داودی، مرغ خوش الحانی
یا یوسف عللنی، لو لامک اخوانیکم من علل یشفی، من علة احزانی
شو گوش خرد برکش، چون طفل دبستانیتا پیر مغان بینی در بلبله گردانی
اقبلت علی وصلی، راحلت لهجرانیاین القدم الاول؟ اینالنظر الثانی