غزل شمارهٔ ۳۱۴۲
حکم نو کن که شاه دورانیسکه تازه زن که سلطانی
حکم مطلق تو راست در عالمحاکمان قالباند و تو جانی
آن چه شاهان به خواب میجستندچون مسلم شدت به آسانی
همه مرغان چو دانه چین تواندتو همایی میان مرغانی
بر سر آمد رواق دولت توز آن که تو صاف صاف انسانی
برتر آید ز جان ملک و ملکگر دهی دل به روح حیوانی
شرطها را ز عاشقان برگیرکه تو احوال شان همیدانی
دامها را ز راه شان بردارخواه تقدیر و خواه شیطانی
تا شوم سرخ رو در این دعویکه تو چون حق لطیف فرمانی
شمس تبریز رحمت صرفیز آن که سر صفات رحمانی