غزل شمارهٔ ۳۱۳
رباب مشرب عشقست و مونس اصحابکه ابر را عربان نام کردهاند رباب
چنانک ابر سقای گل و گلستانسترباب قوت ضمیرست و ساقی الباب
در آتشی بدمی شعلهها برافروزدبجز غبار نخیزد چو دردمی به تراب
رباب دعوت بازست سوی شه بازآبه طبل باز نیاید به سوی شاه غراب
گشایش گره مشکلات عشاقستچو مشکلیش نباشد چه درخورست جواب
جواب مشکل حیوان گیاه آمد و کاهکه تخم شهوت او شد خمیرمایه خواب
خر از کجا و دم عشق عیسوی ز کجاکه این گشاد ندادش مفتح الابواب
که عشق خلعت جانست و طوق کرمنابرای ملک وصال و برای رفع حجاب
به بانگ او همه دلها به یک مهم آیندندای رب برهاند ز تفرقه ارباب
ز عشق کم گو با جسمیان که ایشان راوظیفه خوف و رجا آمد از ثواب و عقاب