غزل شمارهٔ ۳۰۹۷
بیا بیا که شدم در غم تو سوداییدرآ درآ که به جان آمدم ز تنهایی
عجب عجب که برون آمدی به پرسش منببین ببین که چه بیطاقتم ز شیدایی
بده بده که چه آوردهای به تحفه مرابنه بنه بنشین تا دمی برآسایی
مرو مرو چه سبب زود زود میبرویبگو بگو که چرا دیر دیر میآیی
نفس نفس زدهام نالهها ز فرقت توزمان زمان شدهام بیرخ تو سودایی
مجو مجو پس از این زینهار راه جفامکن مکن که کشد کار ما به رسوایی
برو برو که چه کَش میروی به شیوهگریبیا بیا که چه خوش میچمی به رعنایی