غزل شمارهٔ ۳۰۳۵
دوش همه شب دوش همه شبگشتم من بر بام افندی
آخر شب شد آخر شب شدخوردم می از جام افندی
شیر و شکر را شمس و قمر رامایه ببخشد نام افندی
نور دو عالم عشق قدیمیدولت مرغان دام افندی
شیر روان شد خوش ز بیانششیر سیه شد رام افندی
کام ملوکان جایزه گیریجایزه بخشی کام افندی
کعبه جانها روی ملیحشپخته عالم خام افندی
گر الفی و سابق حرفیمحو شو اندر لام افندی
نور بود او نار نمایدخاص بود خود عام افندی
بس کن بس کن کس نتواندکه بگزارد وام افندی