غزل شمارهٔ ۳۰۳۳
چند دویدم سوی افندیشکر که دیدم روی افندی
در شب تاری ره متواریرهبر ما شد بوی افندی
شادی جانها ذوق دهانهااصل مکانها کوی افندی
صحن گلستان عشرت مستانآب حیات و جوی افندی
عیش معظم جام دمادمبزم دو عالم طوی افندی
کام من آمد دام افندیهای من آمد هوی افندی
گرگ ز بره دست بداردچون شنود او قوی افندی
گنج سبیلی خوان خلیلینیست بخیلی خوی افندی
کله شاهان سکه ماهاندر خم چوگان گوی افندی
خامش و کم گو هی کی بود اوقبله اوها اوی افندی