غزل شمارهٔ ۲۹۱۶
مرحبا ای پرده تو آن پردهایکز جهان جان نشان آوردهای
برگذر از گوش و بر جانها بزنز آنک جان این جهان مردهای
درربا جان را و بر بالا برواندر آن عالم که دل را بردهای
ماه خندانت گواهی میدهدکان شراب آسمانی خوردهای
جان شیرینت نشانی میدهدکز الست اندر عسل پروردهای
سبزهها از خاک بررستن گرفتتا نماید کشتها که کردهای