گنج

غزل شمارهٔ ۲۹۰

بی یار مهل ما را بی‌یار مخسب امشبزنهار مخور با ما زنهار مخسب امشب
امشب ز خود افزونیم در عشق دگرگونیماین بار ببین چونیم این بار مخسب امشب
ای طوق هوای تو اندر همه گردن‌هاما را همه شب تنها مگذار مخسب امشب
صیدیم به شست غم شوریده و مست غمما را تو به دست غم مسپار مخسب امشب
ای سرو گلستان را وی ماه شبستان رااین ماه پرستان را مازار مخسب امشب